
فرخنده آشوری-فارس آگاه
جلیل ۲۷ ساله است و ۲ فرزند در افغانستان دارد، او از ۱۱ سالگی به ایران آمده و کار میکند، دومین سال حضورش در ایران کارفرمایش متوجه می شود که او سواد ندارد و برای او و چند کارگر دیگر، معلم می گیرد و آنها شبها مجبور بودند درس بخوانند تا کارفرما آنها را اخراج نکند، هر چند این رفتار در کودکی برایش ظلم حساب میشده اما او الان با گریه خود را مدیون کارفرمای ایرانیش میداند که کمک کرده تا او باسواد باشد و تا سوم راهنمایی درس بخواند.
او و پسرعمویش رشید که برادرزنش نیز هست، چند روز دیگر ایران را ترک می کنند، در این سالها علاوه بر کارفرمای اصلیاش با فامیل اون هم برای تمیزکاری خانه هایشان در ارتباط بوده و در دو هفته گذشته تمام آنها با او به بهانه کار تماس گرفتند و برای خداحافظی و توشه راه به او هدیه و سوغاتی دادهاند.
جلیل میگوید: من با اینها بیشتر از خانواده خودم در ارتباط بودم و حتی آنها را خانواده درجه اول خودم میدانم، ترک کردنشان برایم کار سختی است، من با خاطره ای خوش از ایران می روم و برای بچه هایم دنیایی از خاطرات خوب از ایران و مردمش دارم.
او ادامه می دهد: من میدانم در این چند سال گذشته و بعد از روی کار آمدن طالبان تعداد زیادی از هموطنانم به ایران آمدند و کارهایی را انجام دادند که مردم ایران حق دارند نخواهند ما اینجا باشیم، من خودم دو نفر از اقوامم را به کارفرمایم معرفی کردم و آنها نگهبان شرکت شدند اما دزدی کرده و فرار کردند و من شرمنده کسانی شدم که سالها به من پناه داده بودند و از من حمایت کردند.
او ادامه می دهد: ما مهاجریم و مهمان و بالاخره باید برویم، امروز یا فردا، این راه جلوی ما است، روزی که خانواده ام برای من زن گرفتند، این خانواده به من وام دادند و من در کشور خودم زمین خریدم تا خانه درست کنم، و بیشتر کار کردم تا ماهانه از حقوقم کم شود، اما اگر من بی خبر می رفتم آنها ضرر می کردند ولی به من اعتماد کردند، من با خاطره ای خوش می روم و از مردم ایران می خواهم که ما را ببخشند اگر باعث نگرانی و ناراحتی آنها شدیم.
رشید حدود سه سال است که به واسطه پسرعمویش جلیل به شیراز آمده، شش ماه قبل قرارداد خانه اش را تمدید کرده و هنوز شش ماه دیگر از قرارداد باقی مانده و صاحبخانه گفته که نمی تواند فعلا پول رهن او را پس بدهد.
رشید می گوید: این پول خیلی به من کمک می کند اما صاحبخانه هم حرف درستی می زند، می گوید فکر نمی کرده چنین مشکلی پیش بیاید و الان نمی تواند اینقدر پول را پس بدهد باید مستاجر جدید بیایید و از او پول بگیرد و به من بدهد، می دانم این الان مشکل خیلی از هموطنان من است اما صاحبخانه با من با احترام صحبت کرده و قصد پس ندادن و بالا کشیدن پول من را ندارد.
او می افزاید: از طریق یک صرافی قرار شده پول را برای من بفرستد یا من با ویزای گردشگری برگردم و پول خودم و چند نفر دیگر از دوستانم را پس بگیرم.
جلیل و رشید دو کارگر افغانستانی هستند که سالها در شهر شیراز کار کردند و به صورت قانونی نیز حضور داشتند و الان زمان آن رسیده که به کشورشان بازگردند و خوشبختانه این دو نفر خاطراتشان از ایران خوب است، هر دو با کوله باری از خاطرات خوب و سوغاتی هایی که قطعا مدتی زندگیشان در افغانستان را تضمین می کند به دیار خود برمیگردند، «رشید» می گوید که شاید تصمیم بگیرد به اروپا برود و زندگی در افغانستان را سخت می داند، اما «جلیل» تصمیم دارد در افغانستان زندگی کند.
مروه یکی دیگر از کسانی است که با خانواده خود در حال رفتن به کشورشان بودند، قبل از تاسوعا و عاشورا اقدام کرده بودند اما بخاطر شلوغی، از آنها خواسته بودند بعداً بیایند، مروه نمی داند چه حسی باید داشته باشد و ترسیده است.
او ۱۵ سال دارد و دلش می خواهد در آینده قاضی شود، درسش خوب است، می گوید: لیاقت این را داشتم که در مدرسه فرزانگان درس بخوانم اما بخاطر اینکه از اتباع بودم نتوانستم، هر چند این ظلم بزرگی بود اما باز هم کشور ایران به من فرصت تحصیل داده بود و من می دانستم روزی به آرزویم میرسم، اما الان که دارم به افغانستان برمیگردم نمی دانم به عنوان یک دختر چه سرنوشتی در انتظارم است.
مروه تصریح می کند: هموطنانم حتی در ایران هم بارها در گوش پدر و مادرم می خوانند که دیگر درس خواندن بس است، شوهرش بدهید وگرنه سرکش می شود، راستش پدر من سالها قبل خیلی متعصب بود اما الان خیلی آرام و روشنفکر شده است، این موضوع مرا می ترساند که با برگشت به افغانستان محیط بر او تأثیر بگذارد و باز تبدیل به همان مرد متعصب قبلی شود، می دانید که محیط چقدر می تواند تاثیرگذار باشد.
این دختر که آخرین امتحان خود را داده و قرار است پدرش بعداً برای تحویل گرفتن مدارک تحصیلیشان به ایران برگردد، وقتی سه ساله بوده به ایران آمده و فقط یک بار در هشت سالگی به افغانستان برای دیدار اقوامش سفر کرده و فکر می کند که حالا در حال مهاجرت است تا بازگشت به وطن، او پر از بیم و ترس است و نگران آینده مبهمش، اما منکر حال خوبش در ایران نمی شود و می گوید: من هم مثل خیلی از دوستانم خاطرات ناخوشایندی دارم، اما خاطرات خوبم بیشتر است، شاید همه دنیا همین باشد من که بقیه دنیا را ندیدم.
مروه ادامه می دهد: اگر حق انتخاب داشتم با همه صحبت هایی که در فضای مجازی از رفتار ایرانیان با افغان ها می شود باز هم ترجیحم زندگی در ایران بود، اما حالا که باید بروم، برای جدایی از دوستانم، همسایگانم و مدرسه ام خیلی گریه کردم و از همه می خواهم برای ما دعا کنند، مخصوصا برای ما دختران افغانستان تا بال های پروازمان چیده نشود.
البته در صحبت با مهمانان کشورمان برخی ها معتقد بودند که ما میزبانان خوبی نبودیم و آنها را رنج دادیم و خیلی ها هم نظر برعکس داشتند و شاید زیباترین صحبت را پیرمردی کرد که بعد از ۳۰ سال داشت با ایران خداحافظی می کرد: «ما مهمان بودیم، نه صاحبخانه؛ اگر صاحبخانه نتواند پذیرای ما باشد، ما مزاحمیم و باید رفع زحمت کنیم.»
این گزارش تنها نوای درونی و روایت صادقانه چند مهاجر است که این روزها با ایران وداع میکنند. احساسات آنها بدون هیچ برداشت شخصی منتشر میشود؛ بازتابی از هزاران قصه ناگفته مهاجران.
سیاستگذاریهای ناقص سالهای اخیر در حوزه مهاجرت، مشکلات فراوانی برای کشور و مهاجران رقم زد. حال، اجرای ناگهانی طرحهای خروج و محدودیت میتواند تبعاتی داشته باشد که زمان عیارش را نشان خواهد داد.
ادغام مهاجران در فرهنگ و جامعه کشور مقصد، همواره یکی از مهمترین و در عین حال چالشبرانگیزترین ابعاد مهاجرت بوده است. تجربه حضور طولانیمدت مهاجران افغانستانی در ایران، نمونه بارز این چالش به شمار میرود. با گذشت سالها از سکونت بخش قابل توجهی از اتباع افغانستان در شهرها و روستاهای ایران، همچنان نشانههایی از جدایی فرهنگی و اجتماعی میان آنان و جامعه میزبان بهوضوح دیده میشود.
بسیاری از مهاجران افغانستانی حتی پس از سالها زندگی در ایران، همچنان به پوشیدن لباسهای سنتی خود پایبند ماندهاند؛ در رفتارهای اجتماعی، مراسم و آیینها نیز اکثراً به سنتها و ارزشهای برخاسته از سرزمین مادریشان وفادار هستند. این مقاومت فرهنگی، بهویژه در یادگیری زبان و عادات اجتماعی ایرانیان، فرآیند ادغام را با دشواری روبهرو کرده است.
کارشناسان معتقدند که این جدایی فرهنگی دو سویه بوده و نه تنها فرصتهای همزیستی موفق را کاهش داده، بلکه در پارهای موارد، موجب بروز آسیبهای اجتماعی و حاشیهنشینی گردیده است. نادیده گرفتن و یا انکار این واقعیت، ممکن نیست و به نظر میرسد نیاز به بازنگری جدی در سیاستهای جذب و ادغام مهاجران و همچنین آموزش و فرهنگسازی در هر دو سوی این تعامل احساس میشود.
تیم خبری روزنامه شهر مردم در این سالها کوشیده است تا بیطرف، صدای مهاجران باشد؛ از آسیبها و ناهنجاریها، فرهنگها و ظرفیتها گفت، و در این روزها آرزوی آرامش و امنیت را برای همه مهاجران جهان، به ویژه مردم افغانستان دارد