
چرا آمارهای ازدواج در کشور نصف شده است؟!به گزارش الهام فیروزی خبرنگار فارس اگاه، براساس سخنان اخیر محمد جواد محمودی، رئیس موسسه تحقیقات جمعیتی ایران، نگرانیها درباره شیب نزولی آمار ازدواج نیز افزایش یافته است و در بازه زمانی ۱۴ ساله اخیر، یعنی از سال ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۲، آمار ازدواج سالانه در کشور بهطور تقریبی کاهش ۵۰ درصدی را تجربه کرده است. این کاهش همزمان با چالشهای اجتماعی و اقتصادی میتواند به آینده اجتماعی کشور آسیب بزند.
نتیجه معکوس مشوق های ازدواج و فرزندآوری!
با مرور اجمالی آمارهای منتشر شده در این زمینه روشن می شود که در سال ۱۳۸۹ ما شاهد ۸۹۱ هزار و ۶۲۷ مورد ازدواج در کشور بوده ایم، عدد و رقمی که سال گذشته با شیب نزولی قابل توجهی به ۴۸۰ هزار و ۸۶۸ مورد رسیده است. روندی که به طور مستقیم در کنار کاهش تعداد زوج های جوان و البته بی انگیزگی آنها در داشتن فرزند، جامعه ایران را به سمت پیر شدن و پیامدهای نامطلوب آن سوق می دهد.
آمارها به وضوح گویای این مطلب است که ابزارهای تشویقی وعده داده شده برای ازدواج جوانان، مشوق های مربوط به فرزند آوری، تبلیغات صورت گرفته در این خصوص و همه و همه در برابر واقعیت کنونی و چشم اندازهای موجود در زمینه شرایط اقتصادی و اجتماعی نه تنها موفق عمل نکرده، بلکه گاها نیز نتیجه برعکس داده است. چرا که عدم همخوانی مشوق ها با نیازهای زوج های جوان برای تشکیل و تداوم خانواده، همچنین داشتن فرزند، به نوعی نتیجه معکوس در این زمینه داده و موجب ناامیدی جوانان وحتی خانواده های آنها شده تا جایی که یا ازدواج فرزندانشان را به تاخیر انداخته یا به نوعی مجبور به پذیرش تجرد آنها حتی تا رسیدن به سن تجرد قطعی شده اند.
*کمرنگ شدن نقش خانوادهها در شکلگیری زندگی زناشویی فرزندان
در این میان نباید از یک نکته مهم نیز غافل ماند؛ اینکه علاوه بر تمامی مسائل اقتصادی و فراهم نبودن بسترهای ضروری برای گذران معیشت و استقلال زوجهای جوان برای تشکیل خانواده، بسیارند موارد دیگری که به نظر میرسد نسبت به آنها غفلت شده است؛ علتهایی که به تدریج در حال قدرت گرفتن نیز هستند. برای مثال، کمرنگ شدن نقش خانوادهها در روند راهنمایی برای شکلگیری زندگی زناشویی فرزندانشان، و همچنین حفظ و پایداری آن، مصداقی جدی در این زمینه است.
به عبارتی، تغییر پایگاه خانوادهها در تصمیمات فردی فرزندان، گردش ارزشهای اصلی و نگرشها به سبک زندگی از سنتی به مدرن آن هم بدون ضرورتهای لازم در این خصوص، رشد فردگرایی و تغییر در اولویتهای جوانان برای انتخاب شریک زندگی باعث شده تا شاهد انتخابهایی باشیم که حتی اگر به نتیجه برسد و زوج جوان را راهی زندگی مشترک در زیر یک سقف کند، اما خیلی زود آنها را درگیر چالشهایی خواهد کرد که پیامد آن جدایی یا طلاق عاطفی است. روندی که این روزها به شکل هشداری جدی در جامعه قابل رویت بوده و باید آن را زنگ خطری جدی برای تداوم ثبات خانوادهها دانست.
* زوجها و نداشتن مهارتهای ارتباطی لازم
از سوی دیگر، مجموعه عواملی که شکل عینی آنها در شیب نزولی نمودارهای آمار ازدواج و شیب صعودی منحنی طلاق به گواه آمارهای ثبت احوال مشاهده میشود، به عدم آمادگی کافی جوانان برای ورود به زندگی مشترک باز می گردد. زیرا بسیاری از جوانان نه تنها قبل از ازدواج به طور کامل آماده پذیرش مسئولیتهای زندگی زناشویی نمیشوند، بلکه گاها توجه های بیش از حد والدین موجب شده تا در زمینه برخورداری از مهارتهای ارتباطی لازم با همسر خود و خانواده اش، توانایی حل تعارضات و مدیریت مشکلات و چالش های حتی بسیار عادی زندگی زناشویی را نداشته باشند.
رفتارهایی که در بازه زمانی کوتاه، فروپاشی بنیان چنین زندگیهایی را به همراه خواهد داشت و نتیجه آن چنین شده است که اکنون گفته می شود، از هر سه ازدواج یک مورد به طلاق منتهی می شود. هشداری که در کنار مجموعه دلایل عنوان شده در بستر تغییرات پرشتاب فرهنگی و اجتماعی حتی زندگی های مشترک بسیاری را به سمت انتظارات غیر واقعی از داشتن شریک زندگی سوق داده است.
بنابراین و با توجه به موارد اشاره شده باید عنوان کرد ما با مجموعهای در هم تنیده ای از عوامل رو به رو هستیم که پیامدش تاخیر بسیار در روند تشکیل خانواده و طلاق زوج های ایرانی بوده است. فهرست دلایلی که می گوید در کنار توجه ویژه به مسائل اقتصادی و حل مشکلات معیشتی که از ضرورت های مهم برای تشکیل زندگی مشترک و تداوم آن، همچنین فرزندآوری به شمار می رود، به طور جدی نیازمند بازنگری ویژه و کارشناسانه در ارزش های فرهنگی موجود هستیم، که انتظارات افراد را در جامعه سمت و سو می دهد.
*هشدار درباره برخوردهای شعاری و فرصت ۶ ساله
بازنگری که البته نباید با عناوین شعاری مانند سادهزیستی همراه باشد، چرا که زندگی در جهان امروز نیازمند الزامات بسیاری است که خواسته و ناخواسته تفاوت بسیاری با آن معنای سادهزیستی و شباهت شیوه زندگی با نسلهای گذشته دارد. ضمن اینکه نباید از یاد برد، به گفته کارشناسان، پیشبینیها نشان میدهد که به دلایل مختلف، تعداد جمعیت زنان در سن باروری به علت شیب نزولی در زاد و ولد، از سال ۲۰۳۰ کاهش چشمگیری خواهد داشت و اکنون ما با فرصت کم ۶ سالهای مواجه هستیم که اگر توجه ویژه به آن نداشته باشیم، باید متحمل پیامدهای بیشمار جمعیتی و تبعات آن شویم.
بنابراین باید هرچه سریعتر و به شیوه کارشناسی شده، به سراغ راهکارهایی رفت که قابلیت اجرایی شدن را نیز داشته باشند، تا شاهد حل و فصل اصولی بحرانهای مربوط به کاهش آمار ازدواج و افزایش جداییها و طلاق در جامعه باشیم، پیش از اینکه به مرحلهای برسیم که دیگر مواجه با این مساله بسیار دشوار، پرهزینه و زمانبر باشد.