در روزی که ایران به او نیاز داشت، بیهیچ تردیدی بال زد و رفت
زهرا وصالی، فارس آگاه
شیراز این روزها حال دیگری دارد.
هوای شهر چیزی میان اندوه و افتخار است؛ انگار آسمان کمی پایینتر آمده تا بدرقهٔ مردی را ببیند که سالها در همین آسمان پرواز کرد و در روزی که ایران به او نیاز داشت، بیهیچ تردیدی بال زد و رفت؛
پروازی که بازگشت در آن، بیشتر شبیه معجزه بود تا احتمال.
مجید کاظمی، امیرسرتیپ دوم خلبان نیروی هوایی ارتش، از دل همین خاک برخاسته بود؛ در شیراز به دنیا آمد، در شهری که نام عباس دوران را در حافظهٔ خود دارد و حالا نام او را نیز در کنار دلیرانش ثبت میکند.
از همان جوانی، نگاهش به آسمان نگاه کسی بود که میدانست راهش همینجاست.
در دورههای سخت آموزش، با انضباط و جدیت پیش رفت؛
ساعتهای طولانی تمرین، پروازهای آموزشی،مأموریتهای اولیه—همه را با آرامش و دقت انجام میداد. مربیانش همان روزهای اول گفتند:
«این پسر برای پرواز ساخته شده.»
سالها در یگان جنگندههای سوخو ۲۴ خدمت کرد؛ یگانی که ستون عملیاتهای سنگین و راهبردی نیروی هوایی ارتش است. او از آن خلبانهایی بود که وقتی نامش روی مأموریت میآمد، همه خیالش راحت میشد. در عملیاتهای حساس، آرامش داشت؛ در لحظههای سخت، تصمیم درست میگرفت؛
و در مأموریتهای سنگین، بار مسئولیت را بیصدا بر دوش میکشید.
اما روز یازدهم اسفند ۱۴۰۴، روزی بود که نام او را در تاریخ ثبت کرد. در پاسخ به حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی، دو فروند سوخو ۲۴ از پایگاه هوایی شهید دوران شیراز به پرواز درآمدند؛ پروازی که هر خلبانی میدانست بازگشت از آن، بیشتر شبیه معجزه است تا احتمال.
مسیر، مسیری بود میان لایهلایهٔ سامانههای شناسایی، رادارها و پدافندهای دشمن؛ جنگندههایی که سالها از عمرشان گذشته بود، اما خلبانانی داشتند که باورشان تازه بود:
*«یا خودمون برمیگردیم یا برنمیگردیم… ولی کار باید انجام بشه.»*
سوخوهای ایرانی از میان شبکه دفاعی دشمن عبور کردند، به قلب پایگاه راهبردی العدید رسیدند و مأموریت را با موفقیت کامل انجام دادند.
تصاویر خسارات، بعدها از میان لایههای سانسور دشمن بیرون آمد؛ تصاویری که نشان میداد ضربه ایران دقیق، سنگین و حسابشده بوده است.
اما سختترین بخش مأموریت، مسیر بازگشت بود. جنگندهها هنگام خروج از منطقه عملیات، بر فراز خلیج فارس، هدف سامانههای پدافندی دشمن قرار گرفتند. از همان لحظه، ارتباط با خدمه قطع شد. ماهها چشمها به آسمان بود و دلها در انتظار خبری از چهار خلبان ایرانی.
در همین روزها، ارتش ایران در جنوب کشور درگیر دفاعی تمامعیار بود؛ پدافند هوایی در هرمزگان، بوشهر و خوزستان در آمادهباش کامل؛ نیروی دریایی در برابر ناوشکنهای آمریکایی در تنگه هرمز ایستاده؛ پهپادهای ارتش در عملیاتهای «صاعقه» پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، اردن و قطر را هدف قرار میدادند؛ و سامانههای پدافندی ایران، پهپادهای راهبردی MQ-9 و لوکاس را در آسمان جنوب شکار میکردند.
در این میان، روایتهای دیگری نیز شنیده شد؛ خلبانان اف-۵ که در ارتفاع ۵۰ پا، از زیر خطوط برق و میان دو کشتی عبور کردند تا کمپ بوهرینگ کویت را بمباران کنند؛ خلبانانی که میگفتند: «هیچ تصوری از برگشت نداشتیم. میرفتیم که کار انجام بشه.»
اما چشمها همچنان به آسمان بود؛ به انتظار خبری از چهار خلبان سوخو ۲۴.
پس از ماهها جستوجو، بررسی و تطبیق DNA، شهادت امیرسرتیپ دوم خلبان *مجید کاظمی* بهطور رسمی تأیید شد.
پیکر پاکش به میهن بازگشت؛
به همان شهری که از آن برخاسته بود.
شیراز، دیار عباس دوران، او را با شکوهی درخور یک قهرمان بدرقه کرد. از مسجد صاحبالزمان پایگاه شهید دوران تا میدانهای شهر،
از نماز مغرب و عشاء پنجشنبه تا نماز جمعه دیروز ،
از حرم شاهچراغ تا گلزار شهدای شیراز همه این مسیر، مسیر بدرقهٔ مردی بود که امنیت همین مردم را با جانش معنا کرد.
در این شهر، قهرمانان هرگز نمیمیرند؛ آنها در حافظه آسمان میمانند و در قلب مردم جاودانه میشوند. پرواز آخرش، پرواز به سوی آرامش بود…
اما نامش، در آسمان ایران، در کنار دلیران این سرزمین، تا همیشه خواهد ماند.
و حالا، در پایان این روایت، تنها یک جمله میماند؛
جملهای که نه فقط پایان یادداشت، که *آغاز جاودانگی* اوست:
“خوش آمدی به خاک شیراز… خاک دورانها، خاک دلیران، خاک مردانی که آسمان را با جانشان نگه میدارند


