روایت عکاسانی که تلخی و شیرینی بازگشت آزادگان را در قاب ماندگار کردند
عبدالغفور مصطفایی- فارس آگاه
عکس گاهی فقط یک تصویر نیست؛ یک روایت است، یک سند است و گاه پنجرهای به گذشتهای که سالها از آن فاصله گرفتهایم.
کافی است دکمه شاتر فشرده شود تا لحظهای از زندگی، حادثهای بزرگ یا چهرهای ماندگار برای همیشه در قاب دوربین ثبت شود.
در میان همه رویدادهای تلخ و شیرین جامعه، عکاسان و تصویربرداران به ویژه شهدای رسانه تصویری، همواره در جایگاهی قرار داشتهاند که شاید کمتر دیده شده باشند؛ آنها در لحظه وقوع حادثه، در کنار مردم، رزمندگان، امدادگران، هنرمندان، ورزشکاران و مسئولان حاضر شدهاند و آنچه را دیدهاند، به تصویر کشیدهاند.
تصویر، زبان مشترک تاریخ است؛ زبانی که گاه بدون نیاز به توضیح، واقعیتی را روایت میکند که شاید صدها صفحه نوشته نتواند همان تأثیر را بر مخاطب بگذارد.
وقتی دوربین وارد میدان شد
دوران دفاع مقدس یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است؛ دورانی که در آن، میلیونها نفر به شکلهای مختلف درگیر جنگ شدند و گروهی از جوانان این سرزمین در جبههها حضور یافتند.
در کنار رزمندگان، گروه دیگری نیز در میدان حضور داشتند؛ عکاسان و تصویربردارانی که با دوربینهای خود راهی مناطق عملیاتی شدند تا آنچه را در جبههها میگذرد، ثبت کنند.
برای آنان، دوربین تنها وسیلهای برای انجام یک کار حرفهای نبود، دوربین به ابزاری برای روایت تبدیل شده بود؛ روایتی از مقاومت، ایثار، فداکاری، دلتنگی، شهادت و انتظار بوده است.
عکاس در خط مقدم، باید در همان شرایطی کار میکرد که رزمندگان حضور داشتند؛ در شرایطی که انفجار، آتش، دود و اضطراب بخشی از فضای روزمره بود؛ با این حال، آنان تلاش کردند دوربین را روشن نگه دارند و لحظاتی را ثبت کنند که بعدها بخشی از حافظه تصویری کشور شد.
هر قاب، یک روایت
تصاویر دوران دفاع مقدس، مجموعهای از روایتهای انسانی هستند.
در یک تصویر، رزمندهای جوان دیده میشود که پیش از رفتن به خط مقدم، خانوادهاش را ترک میکند، در قاب دیگری، چهره خسته یک رزمنده پس از عملیات دیده میشود و جایی دیگر، امدادگری در حال کمک به مجروحان است و در تصویری دیگر، خانوادهای چشمانتظار خبری از فرزند خود است؛ اینها فقط عکس نیستند و هر کدام داستانی دارند.
شاید عکاس در لحظه ثبت تصویر نداند که این قاب قرار است چند دهه بعد چه ارزشی پیدا کند، اما گذشت زمان اهمیت آن را بیشتر میکند.
نسل امروز ممکن است بسیاری از وقایع دفاع مقدس را از طریق کتابها، خاطرات رزمندگان و روایتهای تاریخی بشناسد، اما عکس این امکان را فراهم میکند که بخشی از آن دوران را ببیند.
راویانی که کمتر دیده شدند
وقتی از دفاع مقدس سخن گفته میشود، معمولاً نام شهدا، جانبازان، آزادگان، رزمندگان و فرماندهان در مرکز توجه قرار میگیرد، اما در کنار آنان، عکاسان و تصویربردارانی نیز بودند که تلاش کردند این حماسه را برای آیندگان ثبت کنند؛ آنان شاید در قاب تصاویر دیده نشوند، اما ردپای حضورشان در همه جای تاریخ تصویری دفاع مقدس وجود دارد.
اگر عکاس نبود، بسیاری از چهرهها و لحظات آن دوران تنها در خاطرات باقی میماند و اگر تصویربردار نبود، بسیاری از صحنهها و لحظات تاریخی امکان بازسازی تصویری پیدا نمیکرد؛ از همین رو، میتوان عکاسان و تصویربرداران دفاع مقدس را راویان خاموش تاریخ دانست؛ راویانی که خود کمتر در قاب بودند اما زندگی، فداکاری و حماسه دیگران را ثبت کردند.
تلخترین عکس زندگیام را از جنگ گرفتم
روزنامه «شهر مردم» به مناسبت هفته دفاع مقدس، در ادامه گزارشهای میدانی خود، به سراغ یکی از عکاسان و تصویربردارانی رفته است که سالها در عرصه ثبت رویدادهای مهم کشور فعالیت داشته است.
این هنرمند سالخورده که امروز گرد پیری بر چهرهاش نشسته است، خاطرات فراوانی از سالهای فعالیت حرفهای خود دارد؛ خاطراتی که هرکدام بخشی از تاریخ معاصر را در خود جای دادهاند.
او در پاسخ به پرسش خبرنگار ما درباره تلخترین تصویری که در دوران فعالیت حرفهای خود ثبت کرده است، به صحنههای جنگ و شهادت مردم اشاره میکند و میگوید: تلخترین عکسی که گرفتم مربوط به شهدای جنگ تحمیلی اخیر بود؛ به ویژه در مدرسه میناب، لامرد و دیگر مناطق ایران اسلامی، صحنههایی که مردم بیگناه در جریان بمباران به شهادت رسیدند و مجروح شدند.
برای یک عکاس، ثبت چنین صحنههایی تنها فشار ناشی از شرایط کاری نیست؛ گاهی ثبت تصویر به معنای مواجه شدن مستقیم با رنج انسانهاست.
اما در کنار این تلخی، قابهایی نیز وجود دارند که خاطره آنها برای همیشه با شادی و امید گره خورده است.
این هنرمند، بازگشت آزادگان به میهن اسلامی را از شیرینترین لحظاتی میداند که در طول فعالیت حرفهای خود به ثبت رسانده است؛ لحظاتی که خانوادهها پس از سالها انتظار، عزیزان خود را دوباره در آغوش گرفتند.
از اشک تا لبخند
اگر بخواهیم تاریخ تصویری دفاع مقدس را در چند واژه خلاصه کنیم، شاید «اشک و لبخند» یکی از مناسبترین تعبیرها باشد؛ اشک خانوادههایی که فرزند، همسر یا پدر خود را از دست دادهاند و لبخند خانوادههایی که پس از سالها انتظار، بازگشت عزیزشان را جشن گرفتهاند و در میان این دو تصویر، سالها مقاومت، ایثار، انتظار و فداکاری قرار دارد.
عکاسان و تصویربرداران این لحظات را ثبت کردند تا امروز بتوانیم بخشی از آن روزها را از قاب دوربین ببینیم.
تصویری که از هزار کلمه گویاتر است
در روزگاری که سرعت انتشار اخبار بسیار زیاد شده است، تصویر همچنان جایگاه ویژهای دارد.
یک خبر ممکن است در چند ساعت فراموش شود، اما یک تصویر ماندگار میتواند سالها در ذهن مردم باقی بماند.
تصاویر دفاع مقدس نیز چنین جایگاهی دارند، برخی از این عکسها به نمادهایی از یک دوره تاریخی تبدیل شدهاند و نسلهای مختلف با دیدن آنها، بخشی از فضای آن دوران را به یاد میآورند؛ از این منظر، عکاسی تنها هنر ثبت زیبایی نیست و میتواند ثبت حقیقت، ثبت تاریخ و ثبت حافظه جمعی یک جامعه باشد.
مسئولیتی فراتر از حرفه
عکاس حاضر در میدان حادثه، مسئولیتی فراتر از گرفتن یک عکس دارد. او باید بداند چه چیزی را ثبت میکند، از چه زاویهای ثبت میکند و تصویر او قرار است چه روایتی را به مخاطب منتقل کند و این موضوع در زمان جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند.
عکاسی که در خط مقدم حضور دارد، باید میان خطر، سرعت، دقت و مسئولیت حرفهای تعادل برقرار کند، گاهی تنها چند ثانیه فرصت دارد تا تصویری را ثبت کند که دیگر تکرار نخواهد شد و همین ویژگی است که برخی تصاویر تاریخی را به اسناد ارزشمند تبدیل میکند.
نسل جوان و میراث تصویری دفاع مقدس
امروز بخش مهمی از نسل جوان، دوران دفاع مقدس را تجربه نکرده و فاصله زمانی باعث شده است که بسیاری از حوادث آن دوره برای این نسل، بیشتر در قالب روایتهای تاریخی مطرح شود؛ در چنین شرایطی، تصاویر میتوانند نقش مهمی در انتقال واقعیتهای آن دوران داشته باشند و البته تصویر زمانی میتواند بیشترین اثرگذاری را داشته باشد که همراه با توضیح، تاریخ، نام افراد، مکان و زمینه وقوع حادثه حفظ شود؛ از این رو، آرشیو و نگهداری تصاویر عکاسان و تصویربرداران دفاع مقدس، موضوعی مهم در حوزه فرهنگ و تاریخ کشور است.
بسیاری از این تصاویر شاید امروز در آرشیوهای شخصی، نگاتیوهای قدیمی، نوارهای ویدئویی یا مجموعههای خانوادگی باقی مانده باشند؛ آثاری که اگر ساماندهی و نگهداری نشوند، ممکن است برای همیشه از دست بروند.
دوربینهایی که شاهد تاریخ بودند
عکاسان فقط در جنگها حضور نداشتهاند، در حوادث اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و سیاسی نیز همواره دوربینهایی بودهاند که لحظات مهم را ثبت کردهاند و در واقع، هر جامعهای برای شناخت گذشته خود به حافظه تصویری نیاز دارد.
تصویر میتواند چهره یک شهر، تغییرات اجتماعی، سبک زندگی مردم، حوادث طبیعی، آیینهای فرهنگی و حتی لحظات تاریخی یک ملت را برای آیندگان حفظ کند و به همین دلیل، جایگاه عکاسان و تصویربرداران را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک حرفه هنری یا رسانهای تعریف کرد؛ آنها بخشی از حافظه جامعه را میسازند.
شاترهایی که برای تاریخ فشرده شدند
هفته دفاع مقدس فرصتی است تا در کنار یادآوری رشادت رزمندگان، از کسانی نیز یاد کنیم که این رشادتها را ثبت کردند؛ عکاسانی که در شرایط دشوار، دوربین را در دست گرفتند و به خط مقدم رفتند؛ تصویربردارانی که تلاش کردند صدای حوادث را با تصویر همراه کنند؛ و هنرمندانی که بخشی از عمر خود را صرف ثبت لحظاتی کردند که امروز برای ما ارزش تاریخی دارد.
آنان شاید خود در بسیاری از تصاویر حضور نداشته باشند، اما آثارشان همچنان سخن میگوید؛ از قاب شهادت تا قاب بازگشت آزادگان، از چهرههای خسته رزمندگان تا اشکهای خانوادهها و از ویرانیهای جنگ تا لبخندهای دوباره مردم، همه و همه در حافظه تصویری این سرزمین ثبت شده است.
تاریخ را فقط نباید خواند؛ باید آن را دید
دفاع مقدس تنها مجموعهای از تاریخهای ثبتشده در کتابها نیست؛ مجموعهای از انسانها، خاطرات و تصاویر است.
هر عکس میتواند دریچهای به یک لحظه تاریخی باشد و هر تصویربردار میتواند بخشی از این تاریخ را برای آیندگان حفظ کرده باشد.
شاید سالها بعد، وقتی بسیاری از شاهدان آن دوران دیگر در میان ما نباشند، همین تصاویر باشند که روایتگر آن روزها شوند.
از این رو، در هفته دفاع مقدس باید در کنار نام رزمندگان و شهدا، سهم عکاسان و تصویربردارانی را نیز که با دوربینهای خود در میدان حاضر شدند، به یاد آورد.
آنها سلاحشان دوربین بود و میدانشان تاریخ؛ هر بار که دکمه شاتر را فشردند، لحظهای از زندگی و حماسه یک ملت را برای همیشه ماندگار کردند.



