یکی از بهترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران، دارفانی را وداع گفت
درست در سالروز درگذشت بهترین دروازهبان تاریخ ایران، بهترین فوتبالیست قبل از انقلاب و یکی از بهترین فوتبالیستهای تاریخ آسیا هم، چشم از جهان فروبست.
مسعود محجوبی- فارس آگاه
دوم خردادماه همواره یادآور دو واقعه مهم در تاریخ سیاسی و ورزشی ایران بوده است.
سیدمحمد خاتمی در این روز با اختلافی فاحش، محبوب ترین رئیس جمهور تاریخ ایران لقب گرفت و سال ها بعد، ناصر حجازی محبوب ترین بازیکن تاریخ استقلال و یکی از محبوبترین فوتبالیستهای تاریخ ایران، جان به جان آفرین تسلیم کرد و حیرت انگیز اینکه پرویز قلیچخانی که دیروز دوم خردادماه ۱۴۰۵ دیده از جهان فروبست، با دوچهره متفاوت به یاد آورده می شود؛ یک چهره به عنوان ورزشکاری موفق و چهره دیگر به عنوان انسانی که با رژیم شاهنشاهی درافتاد و تن به تبعیدی خودخواسته داد.

فراموش نکنید؛ قلیچخانی بهترین بود
اگر پرویز قلیچخانی در هشتمین دهه زندگی خود به بیماریِ آلزایمر مبتلا شد، برخی فوتبالیستهای امروزی در سومین دهه زندگی، دچار فراموشی شده اند.
نسل فعلیِ فوتبال ایران نه تنها تاکنون به رقابتهای المپیک راه پیدا نکرده اند، بلکه رنگ فینال آسیا را هم به چشم ندیده اند اما در اقدامی مضحک و در انتخاباتی احتمالا درون تیمی، نسل خود را سرآمدِ فوتبالیستهای تاریخ کشور معرفی کردند اما احتمالا آن ها به یاد نمی آورند که در روزگاری نه چندان نزدیک و نه خیلی دور، بازیکنی برای ما به میدان می رفت که با بازوبند کاپیتانی، سه بار جام قهرمانی ملت های آسیا را بالای سر برد و از آن مهمتر سه مرتبه هم در رقابتهای المپیک شرکت کرد و اگر زندگی خود را آغشته به سیاست نمی کرد، بازوبند کاپیتانی تیم ملی را در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین به بازو می بست.
پرویز قلیچ خانی به گواه اغلب بازیکنان نسل قدیم فوتبال ایران، بهترین بازیکن آن دوران، نه تنها در سطح کشور که در عرصه آسیایی بود.
پرویز بهتر از پروین
جالب آنکه علی پروین، اسطوره فراموشنشدنی سرخپوشان و البته تیم ملی ایران که همواره از جانب بخشی از هوادارن پرسپولیس به عنوان بهترین فوتبالیست تاریخ نام برده می شود، درخصوص مقایسه خود با قلیچ خانی می گوید: “هوادارن، لطف دارند که میگویند من بازیکن خوبی بودم اما باید صادقانه بگویم آقا پرویز یک چیز دیگر بود. من کنارش بازی کرده بودم و میدیدم چه قدرت مدیریت بالایی داخل زمین دارد. به نظرم پرویز قلیچخانی از من بهتر بود و روی دستش در فوتبال ایران بازیکن نمیآید. ای کاش در ایران میماند و فوتبال ما از وجودش بهره میبرد ولی مسیر زندگی خود را از ورزش جدا کرد”

زندگی پر تلاطم قلیچخانی
قلیچخانی، روزگاری یکی از سرشناسترین چهرههای کشور و آنچنان محبوب بود که نهادهای امنیتی برای مهار او دست به کارهای عجیبی میزدند. از انتشار نامه عرض ارادت به پیشگاه شاهنشاه گرفته تا بازداشت و اجبار به اعتراف علنی و جلوگیری از تدریس در دانشگاه؛ ساواک بارها در زندگی شخصی و حرفهای قلیچخانی دستدرازی کرده بود و در نهایت هم این ستاره سابق فوتبال ایران، عاصی از چنین رفتارهایی جلای وطن کرد
اولین دخالت جدی نهادهای نظامی و امنیتی در زندگی حرفهای قلیچخانی مربوط به ماجرای لژیونر شدن او است. در سال ۱۳۴۶، خبرهای داغی درباره قرارداد چشمگیر تیم شکر اسپور ترکیه با قلیچخانی و جلال طالبی منتشر شد. کیهان نوشته بود که این تیم آنکارایی به این دو بازیکن ۱۶۰هزار تومان برای یک فصل و نیم، و ماهانه ۶۰۰ تومان دستمزد پیشنهاد داده است
مقامات سازمان تربیت بدنی وقت اما دلشان نمیخواست که بازیکنان از ایران به خارج از کشور بروند. به همین خاطر، یک روز بدون اطلاع این دو بازیکن، نامهای از جانب آنها در مطبوعات منتشر شد. در این نامه آمده بود که این بازیکنان، حاضر نیستند زندگی و فعالیت ورزشی زیر سایه شاهنشاه را رها کرده و به تیمی خارجی بروند! در نامه قلیچخانی آمده بود: «از آنجایی که قهرمانان و ورزشکاران عاشقانه به وطن و شاهنشاه خود عشق میورزند، به خصوص علاقهای که شخصا و فامیلا به وطن و شاهنشاه محبوب و طرفداران خود دارم، آیا میتوانم با این همه علایق باطنی، ترک وطن کرده و این محبتها و عشقها را با پول معاوضه نمایم؟ من که نمیتوانم، به خصوص که شاهنشاه آریامهر همیشه و در هرموقع الطاف و مراحمشان شامل حال ما بوده و این بزرگترین پاداشی است که ما داریم و به همین دلیل درخواست کشورهای دیگری که با شرایط بهتر تقاضای انعقاد قرارداد با من داشتند را نیز قبول نکردم.»
مشخصا این نامه با ادبیات قلیچخانی که چندان ارادتی به خانواده سلطنتی نداشت منطبق نبود. اما به هر حال او در مقابل کار انجامشده قرار گرفت و نتوانست به خارج برود. او ۹ سال بعد در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ در یک نامه که در کیهان منتشر شد، رسما اعلام کرد که نامه رد پیشنهاد تیم ترکیهای بدون اطلاع او در روزنامهها منتشر شد. او در همین نامه گفته بود که در مراسمی در حضور شاه، بر خلاف دیگران، حاضر به کرنش در مقابل شاه نشده و دستبوسی نکرده است.
در نهایت ساواک که می دید سرکشی های قلیچخانی تمام شدنی نیست و از طرف دیگر بخاطر محبوبیتش نمی توانست او را از سرراه بردارد، برای اینکه کاپیتان مقتدر ایران را اذیت کند، اجازه خروج از کشور را به او نمی داد.
پرویز قلیچ خانی به عنوان آخرین راهکار، به سراغ علی عبده، مالک باشگاه پرسپولیس رفت.
پرویز می دانست که عبده، دارای ارتباطاتی در دربار و نهادهای امنیتی است.
مالک و موسس پرسپولیس، به قلیچخانی قول داد تا مشکل به وجود آمده را حل و فصل کند؛ در عوض قلیچخانی هم اواخر فوتبالش را در باشگاه پرسپولیس سپری کند.
پرویز قلیچخانی هم که در عضویت باشگاه دارایی بود، با ترک این تیم، به جمع سرخپوشان اضافه شد.
در نهایت با اتمام فصل ۵۶-۵۵ و بعد از نایبقهرمانی با سرخهای تهران، قلیچ خانی موفق به دریافت گذرنامه شد و در تبعیدی خودخواسته به آمریکا و پس از آن به فرانسه رفت.
پرویز قلیچخانی کاپیتان و یکی از پرافتخارترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران، سرانجام روز شنبه، دوم خردادماه ۱۴۰۵ پس از مدت ها مبارزه با بیماری آلزایمر در یک خانه سالمندان در پاریس، چشم از جهان فروبست.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
