فرنگیس شنتیا – فارس آگاه
شعر را که از شیراز بگیری انگار که جان را از کالبدی هفت هزار ساله گرفته باشی . این شهر را نمیتوان بی شعر و بی ادب به تصویر کشید ؛ شهری که نامش با سعدی و حافظ گره خورده و در حافظه فرهنگی ایران، یکی از مهمترین خاستگاههای شعر و اندیشه ادبی به شمار میرود. اما نیم نگاهی به کارکردهای فرهنگی و ادبی معاصر در مهد تمدن و فرهنگ ایران زمین ، یک علامت سوال بزرگ پیش رو قرار می دهد ؛ این شهر با چنین پیشینهای، امروز چراغ دار کدام جریان زنده ادبی است و مدعی نمایندگی کدامین سبک اثرگذاراست ؟ شهری که اگرچه تا زنده است به نام سعدی و حافظ خود می بالد ، اما در جریان شعر معاصر می لنگد و حرف وزینی برای گفتن ندارد .
حقیقت تلخ ماجرا زمانی نمایان می شود که درعزلت نشینی اندیشه ورزانی که می شد از غنای فکری شان برای جریان سازی شعر معاصر بهره جست ، شیراز مانده و انجمن های پراکنده و بی بار و بری که هیچ استاد سخن را در آن ، جایی نیست و کماکان به سبک دورهمی های چند نفره روزگار می گذرانند و برای دمی حال خوش شعری زمزمه می کنند .
فرو رفتن این جلسات در چرخه تکراری تازه کردن دیدارها و نقدهای کم بها ، نشان می دهد که کمیت و تعدد انجمنها الزاماً به معنای پویایی فضای ادبی نیست. این انجمنهای بی رمق در خوش بینانه ترین وضعیت ، به محافلی کوچک، تبدیل شدهاند که خروجی آن، نه تولید ادبی فاخری است و نه جریان سازی قابل اعتنایی . انجمن باید بتواند شاعر را بر سر ذوق آورد ، ذائقه ادبی بسازد، گفتوگو ایجاد کند، نقد را جدی بگیرد ، میان نسلهای مختلف نویسندگان و شاعران پل بزند ، از دل خود جریان تازهای بیرون بدهد و از همه مهمتر، بتواند از محدوده اعضای خود فراتر برود و در فضای فرهنگی شهر اثر بگذارد.
دراین رکود ادبی ، شاید بتوان خانه کوچک عبدالعلی دستغیب ، منتقد ادبی معاصر را تنها محفل جان دار ، بی تکلف و بی زرق و برقی دانست که در آن هنوز ادبیات بهانه دیدارهاست، نه ژست های تصنعی و دکوری برای برگزاری یک برنامه به ظاهر فرهنگی.
اما درست همین تصویر، یک پرسش تلخ را پیش روی ما میگذارد . چرا در شیرازِ سعدی و حافظ، زندهترین پاتوق ادبی باید در خانه مردی باشد که درصد سالگی خویش ، روزهای پنج شنبه عصا به دست اما راست قامت و پر شوق و شور در تکاپو برای روشن کردن چراغی بر سرراه ادبیات و نقد در این شهر است ؟ چرا هنوز نتوانستهایم نمونههایی تازه تر، پویاتر و اثرگذارتر از این دست داشته باشیم؟
شاید شیراز شاعر کم نداشته باشد؛ نویسنده و علاقهمند به ادبیات کم نداشته باشد اما آن چه به آن پرداخته نمی شود شکلگیری یک جریان منسجم و شناسنامه دار است که بتواند رد پایی ماندگار از خود بر جا بگذارد .
در این میان، نقش متولیان فرهنگی را نمی توان نادیده گرفت . حمایت از ادبیات نباید فقط در برگزاری مراسم مناسبتی خلاصه شود. اگر شیراز قرار است همچنان با شعر و ادب شناخته شود، باید به شعر و ادبیات امروز آن نیز بهایی داد ؛ برای انجمنهای واقعی، برای منتقدان، برای شاعران جوان و برای جشنواره هایی که بتوانند اندیشه ساز و جریان ساز باشند.
فراموش نکنیم که اگر چه سعدی و حافظ، شیراز را صاحب یک میراث بزرگ کردهاند؛ اما این عنوان ادبی به شرطی برای آیندگان ماندگار خواهد بود که در گذر زمان به غنای آن افزوده شود .

