true
به گزارش فارس آگاه ، اگر روزگار را دفتری کهنه بدانیم، پویا کنگاوری سالهاست که قلم و دوربین به دست، راوی حاشیه های زرکوب آن است. او که حالا مسئولیت دبیرخانه انجمن آثار و مفاخر استان فارس را بر عهده دارد، مسیر پرفراز و نشیبی را از فیلمسازی مستقل تا سکانداری یک نهاد فرهنگی پیموده است. در این گفتوگو، از عشق به مفاخر میگوید، از چالش اعتبار و بودجه، و از رویایی که ابعاد تازهای یافته است.
سؤال ۱: آقای کنگاوری، قصهٔ شما با انجمن مفاخر از کجا آغاز شد؟
پاسخ: قصهٔ من، قصهٔ گم شدن در هزارتوی نگاه یک نسل است. نزدیک به پانزده سال پیش، به واسطهٔ علاقهام به زندگی پربار مفاخر، دوربین به دست گرفتم و وارد دنیایی شدم که هر پرترهاش، پنجرهای بود رو به یک عمر تجربه. من در این سالها فقط فیلم نساختهام؛ من زیستن با این عزیزان را زندگی کردهام. هر بار که در خلوت یک عمر خاطره و تلاش غوطه میخوردم، بیاختیار به یاد این بیت میافتادم
“هر که در این بحر گوهر میکند، غوطهخورد و دامنش تر میکند”
و راستش، دامن من از این بحر، تر است.
سؤال ۲: چه شد که از پشت دوربین، به اتاق دبیرخانه رسیدید؟
پاسخ: زمان و زمانه در گذر بود و این عشق، آرام آرام مرا به سمت مسئولیتی تازه هل داد. وقتی مسئولیت دبیرخانه را پذیرفتم، حس کردم امانتدار گنجینهای عظیم شدهام. اما واقعیت این است که این دبیرخانه، به لحاظ اعتبار معنوی، قصری است بر تارک فرهنگ فارس، ولی از نظر مالی، کولهباریاش سبک است. این تضاد، کار را دشوار میکند، اما من معتقدم که:
“رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.”
پس با همهٔ سختیها، هنوز امید دارم و در تکاپو ماندهام.
سؤال ۳: از یاور همیشگیتان در انجمن گفتید، درست است؟ چه نقشی در این نگاه تازه داشتند؟
پاسخ: بله، آقای اسدزاده، آن یار مومن روزهای سخت و آسان. وقتی با هم در اساسنامه دقیق شدیم، دریچهای نو به رویمان گشوده شد. تا پیش از آن، تمرکز اصلی ما بر مفاخر هنر و ادبیات بود، اما دریافتیم که گنجینهٔ مفاخر ما بسیار گستردهتر است. ما در جامعهٔ مهندسان، پزشکان، ورزشکاران، اساتید دانشگاه و صنعتگران هم چهرههای ماندگاری داریم که هر کدام در حوزهٔ خود چراغ راه بودهاند. این مهم ، هم شکوه مأموریت ما را دوچندان کرد، هم بار مسئولیتمان را سنگینتر.
سؤال ۴: رویای بیپایان شما برای ساخت مستند مفاخر، حالا چه شکلی پیدا کرده؟
پاسخ: آن رویا، وارد فاز جدیدی شده. دیگر فقط روایت یک فرد از منظر دوربین من نیست؛ حالا حس میکنم یک جریان فرهنگی هستم که میخواهد این چراغها را از انزوا بیرون بیاورد. خوشبختانه امروز جامعه آگاه تر شده ، میبینم که سازمانها و ارگانهای دولتی هم به ضرورت اهمیت دادن به مفاخر پی بردهاند. جامعهای که دیروز الگوهای بیتکرارش را نادیده میگرفت، امروز رد پای آنان را چراغ راهش کرده و برای انتقال تجربیاتشان دغدغه دارد. انگار همه ناگهان به یاد آوردهاند که
“چراغی را که ایزد برفروزد، هر آنکس پف کند، سوزد پَر و بالش.”
این همدلی، انرژی تازهای به ما میدهد.
سؤال ۵: و حرف آخرتان برای مخاطبان ما؟
پاسخ: حرف آخرم این است که من تنها شعلهٔ کوچکی از این آتشدان بزرگ هستم. هدفم این نیست که نامم بماند؛ میخواهم گامی کوچک اما کافی در این مسیر بردارم و مفید باشم. اگر هر کدام از ما به اندازهٔ وسعمان چراغی برداریم، تاریکیِ فراموشی، دیگر جایی برای ماندن نخواهد داشت
true
true
https://farsagah.ir/?p=77550
true
true


