دهقان فداکار کتاب فارسی دههشصتیها در قامت جوان کهمرهای زنده شد
محمد تشویقی : حاضر بودم در آتش بسوزم، اما درختان آنطور آتش نگیرند
نیروهای دولتی یک تشکر هم از نیروهای مردمی که پای آتش بودند نکردند
فاطمه مقدم – فارس آگاه
در میان شعلههایی که تا ۱۵ متر هم قد میکشید و بادهایی که با سرعت ۷۰ کیلومتر بر ساعت به آتش افتاده به جان بلوط و بنه زاگرس، دمبهدم جان میداد، محمد تشویقی با دستهای خالی و تنها با یک پیراهن، در برابر مرگی که بالای سر او و درختان زادگاهش میچرخید ایستاد؛ نه برای آنکه عمل قهرمانهای انجام دهد، بلکه برای نجات حتی اگر شده یک درخت از لهیب آتش.
محمد تشویقی اهل «کوهمره سرخی» است و در دل کوههای کوهمره که بخش مهمی از سلسلهجبال زاگرس است، زندگی میکند؛ ۲۷ ساله است و در دل کوه و جنگل زادگاهش دامداری و چوپانی میکند و روزش را میان درختان بنه و بلوط به شب میرساند. کوهمره سرخی دقیقاً همان جایی از زاگرس است که با انبوه درختان بلوط، تنفسی برای منطقه ایجاد میکند و نزدیک به ۶ روز در آتش سوخت. وقتی از آتشسوزی در کوهمره صحبت میکنیم، در واقع داریم از زخمیشدن ریههای زاگرس حرف میزنیم، این منطقه به دلیل کوهستانی بودن، «دژ طبیعی زاگرس» خوانده میشود؛ با توپوگرافی کوههای بلند و درههای عمیق که گرچه عامل تنوع زیستی بالای این منطقه است، اما ناهمواریهای آن در آتشسوزی پنج روز اخیر، کار مهار آتش را در نبود امکانات، بسیار دشوار کرده بود. محمد تشویقی چهار روز پابهپای مردان دلیر فارس، روبهروی این آتش که ارتفاع آن در مواقعی به ۱۵ متر میرسید، ایستاد؛ آنهم با دست خالی و کمک گرفتن از لباسش برای مهار آتش؛ بدون آنکه منتظر بالگردی شود که در باد شدیدی که با سرعت ۷۰ کیلومتر میوزید، راه رسیدن به او و دیگر فعالان حاضر پای آتش را گم کرده بود.
نه اینکه محمد در آن چند روز ایستادگی پای آتش تنها بوده باشد؛ نزدیک به یکهزار نفر از مردان فارس در پهنهای از ارتفاعات «جرده» ده کازرون تا کوهمره سرخی شیراز، پنج روز تمام با شعلههای آتش جنگیدند تا در ششمین روز توانستند آن را مهار کنند. اما محمد با درآوردن پیراهنش و کوبیدن آن به آتش، نماد آن دسته از فرزندان زاگرس شد که وقتی مسئولیتها در سایه بیتوجهی مسئولان و کمبود امکانات گم میشوند، خودشان دستبهکار میشوند و راهی میسازند. او نشان داد که وقتی پای خانهی آدم در میان باشد، یک لا پیراهن هم میتواند به سلاحی برای نجات ریههای ایران تبدیل شود؛ نظیر دهقان فداکار، ریزعلی خواجوی، قهرمان کتاب فارسی دههی شصت؛ همان مردی که در یک شب سرد و بارانی، پیراهنش را آتش زد تا قطار را متوقف کند و جان مسافران را نجات دهد؛ بخشی از خاطرهی جمعی نسل ماست. حالا که به محمد تشویقی نگاه میکنیم، انگار تاریخ در کوهمره سرخی تکرار شده است؛ اما با تفاوتی دردناک و عمیق؛ ریزعلی با آتش زدن لباسش هشدار داد تا دیگران به کمک بیایند و محمد با درآوردن پیراهنش برای خاموش کردن زبانههای سرکش آتش، عملاً دارد میجنگد. جنگی که مردانی چون محمد در فارس، هر بهار تا تابستان خود را برای مقابله با آن آماده میکنند؛ آنهم چندین و چند بار، و در یک فرآیند فرسایشی مقابل آتشی میایستند که ناآگاهی، روشنش میکند و نبود مسئولیتپذیری قاطعانه و تجهیزات، به آن دامن میزند.
فقط داشتم برای طبیعت انجام وظیفه میکردم
محمد تشویقی در گفتوگو با «فارس آگاه» با اشاره به اینکه از روز اول آتشسوزی تا روزی که آتش خاموش شد کنار آتش مانده بود، گفت: من از روز اول تا وقتی آتش خاموش شد همانجا بودم، توی آن منطقهای که ما مشغول خاموش کردن آتش بودیم، بیشتر کار روی دوش نیروهای مردمی بود؛ حتی از شهر صدرا هم چند نفر فعال آمده بودند برای کمک به خاموش کردن آتش و روز آخر فقط یکبار بالگرد آمد و چند نیروی دولتی را پیاده کرد، ولی نیروهای دولتی هم خیلی به خاموش کردن آتش وارد نبودند.
وی در ادامه گفت: من چهار روز تمام با دوستان و دوستداران طبیعت پای آتش بودم و هیچ وسیلهای هم برای خاموش کردن آتش نداشتم و همهمان فقط با «جلگه» (شاخهی برگدار درخت)، داشتیم آتش را خاموش میکردیم؛ وقتی آن فیلم گرفته شد، آتش یکباره شعلهور شد و من حتی همین جلگه را هم نداشتم؛ شعله آتش بالا گرفته بود و من که هیچ وسیلهای نداشتم، پیراهنم را درآوردم و سعی کردم آتش را خاموش کنم. آن تکه هم خاموش شد، اما باد دوباره آتش را روشن کرد؛ من اصلاً آن لحظهای که فیلم گرفته شد، خبر نداشتم آقای عباسی دارند فیلم میگیرند و فقط داشتم برای طبیعت انجام وظیفه میکردم. دو روز بود که به خانه برگشته بودم، دوستانم فیلم را در فضای مجازی برایم فرستادند و گفتند فیلمت پای آتش پخش شده است.
این نیروی مردمی اطفای آتش ادامه داد: آتش که از سمت کازرون به کوهمره رسید، من به همراه چند فعال که از نورآباد ممسنی آمده بودند برای کمک، راه افتادیم توی کوه؛ من راهبلد بودم و آنها را با چند ساعت کوهنوردی پای آتش بردم. ما تماموقت پای آتش بودیم و در این چند روز شاید فقط چند ساعت خوابیدم؛ با همین شرایط، در کنار دیگر فعالان دلسوز، چهار روز پای آتش ماندیم.
وی با اشاره به علاقه و ارادت مردم بومی و محلی کوهمره به طبیعت و درختان جنگلی زاگرس گفت: کوهمره همهچیزش به همین طبیعتی است که دارد، بدون این درختها، کوهمره دیگر کوهمره نیست. همه مردم محلی کوهمره به طبیعت علاقه دارند، چون ما به خاطر همین درختان زاگرس زندهایم و کوهمره هم به همین طبیعت معروف شده است.
تشویقی در ادامه گفت: من حاضر بودم خودم در آتش بسوزم، اما درختان اینطور آتش نگیرند. اینقدر این درختان برای ما اهمیت دارند که حد و اندازه ندارد، ما خیلی به این درختها نیاز داریم و طبیعت و زیبایی کوهمره همهاش به خاطر همین درختهاست.
وی در پاسخ به این سوال که مگر طبیعت برای شما چه کرده است که حاضر بودید خودتان بسوزید اما درختان بمانند؟ گفت: اینکه در بعضی شهرها، حتی بعضی جاهای شیراز، آلودگی وجود دارد به خاطر همین نبود درختان کهنسال است، اما کوهمره آلودگی ندارد، و این هم به خاطر همین درختهاست. همین بلوطها هستند که خیلی از حیوانها در آنها زندگی میکنند؛ دانههای بلوط هم که روی زمین میریزد، هم غذای حیوانات میشود و هم دوباره رشد میکند و سرسبزی میدهند.
این نیروی مردمی عملیات اطفای حریق اخیر کوهمره سرخی در ادامه افزود: مسئولان به تماسهای آنها برای ارسال کمک پاسخ نمیدادند، مردم هم با دست خالی مقابل آتش ایستاده بودند و بالاخره چند دمنده هم بچههای نورآباد ممسنی، از فعالان محیطزیست، آوردند و توانستیم آتش را مهار کنیم. بیش از ۳۰ نفر نیروی مردمی در آن منطقه ما حضور داشتند.
تشویقی در پاسخ به این سؤال که اگر نیروهای مردمی در عملیات اطفای حریق کوهمره حضور نداشتند، این فاجعه تا چه اندازه میتوانست وحشتناکتر باشد، گفت: ما جلوی آتش ایستاده بودیم و نمیگذاشتیم از منطقه «دشت بکک» جلوتر برود، اگر مردم نبودند و آتش را مهار نمیکردند، آتش راحت و سریع تا کوه بیل، در سمت دشت ارژن، پیش میرفت و این واقعاً خیلی وحشتناک بود. اگر این نیروهای مردمی نبودند، آتش خاموش نمیشد، من نیازی به تشکر ندارم و اینکه مرا تشویق کنند، اما نیروهای دولتی یک تشکر هم از نیروهای مردمی که پای آتش بودند نکردند.
تجربهی حضور در عملیاتهای اطفای حریق برای تشویقی تازگی ندارد؛ او که این بار برای نجات زادگاهش به میدان آمده بود، پیش از این نیز در آتشسوزیهای سال ۱۴۰۳ در منطقه «کوهمره نودان» در کنار نیروهای مردمی حضور داشت و تا پایان عملیات، در کنار آتش ماند؛ زمانی که تمام زندگی در جنگل در آتش میسوخت. به گفته تشویقی، درختان بلوط، بنه و بادام، در کنار پرندگان و حیواناتی که راه فراری نداشتند، همگی در میان شعلهها بودند و بیش از نیمی از درختان منطقه از بین رفتند؛ درختانی که حتی برخی از آنها دو یا سه قرن عمر داشتند.
دولت جریمه مقصران حادثه را بهجای زندان، کاشت بلوط تعیین کند
تشویقی در پاسخ به این سوال که چه ابزاری را ضروریترین وسیله برای مقابله با آتش میدانید، گفت: فقط یک چیز: دمنده. تنها چیزی که دولت میتواند برای کمک به مردم روستا، تا بتوانند جلوی آتش بایستند، دمنده است؛ یک دمنده بهاندازه کار 10 نفر آدم دستخالی کار میکند، اگر ما همان روز اول فقط پنج تا دمنده داشتیم، این آتشسوزی اصلاً اینقدر بزرگ و گسترده نمیشد؛ خوشبختانه بعد از چند روز دمندهها رسید و توانستیم آتش را مهار کنیم.
تشویقی در پایان گفت: نمیدانم آن کشاورزان مقصر چه کسانی هستند، اما اگر صدای من به جایی برسد، دوست ندارم حکمشان زندان باشد. من میخواهم این دو نفر را بیاورند؛ اگر قرار است پنج سال زندان بگیرند، از آنها بخواهید این پنج سال را در همان جنگلی که سوزاندهاند بگذرانند. باید همانجا بلوط بکارند و از آنها مراقبت کنند تا جان بگیرند.
آتشسوزی گسترده در ارتفاعات کوهمره سرخی شیراز که از ۳۱ خردادماه با سرایت حریق از یک مزرعه در شهرستان کازرون آغاز شده بود، به مدت پنج روز ادامه داشت. وزش بادهای شدید موسمی با سرعت ۶۵ تا ۷۰ کیلومتر در ساعت و گردبادهای قدرتمند، باعث جابهجایی تکههای نیمهافروخته و شعلهور شدن مکرر آتشهای پنهان در زیر خاکستر و لاشبرگها شد که روند اطفای حریق را با چالشهای جدی مواجه کرد؛ علاوه بر شرایط جوی، صعبالعبور بودن ارتفاعات که زمان دسترسی نیروهای عملیاتی به محل حریق را افزایش میداد، از دیگر عوامل کندی عملیات بود و مساحت قابلتوجهی از جنگلها و مراتع زاگرس سوختند.
براساس اعلام فرمانده یگان منابع طبیعی فارس این آتش سوطی یک هزار و 450 هکتار از جنگل های زاگرس را در خودش فرو کشید و 310 هکتار از این منطقه را سوزاند .
