روایت «فارس آگاه» از مجمع خیرین شهرساز و فرهنگساز شیراز ، نهادی که طی ۱۱ سال، با دل های بزرگ و دستان توانمند نیکوکاران ، گرههایی را باز کرده است که بوروکراسیهای اداری سالها در برابرش ناتوان بودند
پردیس کوثری – فارس آگاه
در عصری که بسیاری از نهادهای فرهنگی در چرخهی تکراریِ مناسبتهای تقویمی و نمایشهایِ ویترینی محبوس شدهاند، شیراز یک استثنای تأملبرانگیز است؛ جایی که اعتماد کالایی لوکس نیست، بلکه زیرساخت زیستیِ مدنیست.
مجمع خیرین شهرساز و فرهنگساز شیراز، فراتر از انجمنی با پروژههایِ سرد عمرانی پیش رفته و در حال تولید امید است؛ نهادی که سید عبدالرضا دستغیب، سکاندار آن، با نگاهی متفاوت به مقولهی خیر، گره عمران و فرهنگ را باز کرده و با این باور که «کار خیر چالش ندارد»، الگویی از زیست مدنی را ترسیم کرده است که حالا فراتر از مرزهای این شهر، حرفهای بسیاری برای گفتن دارد و به الگویی برای شهرهای دیگر تبدیل شده است.
در یک دههی اخیر، آنچه این مجمع انجام داده، فراتر از فعالیتهای عمرانی بوده است؛ این انجمن پدیدهای است که در کمتر شهری مشابه دارد.
وقتی خیرین در کنار نهادهای عمومی قرار میگیرند، شهر جان میگیرد؛ مجمع خیرین شهرساز و فرهنگساز، نیاز حیاتی جامعه و توسعه را در ارتقاء فرهنگ میداند و تمام تلاشش بر ثبات قدم در همین مسیر است.
از فعالیتهای فرهنگی در این زمینه میتوان به سراهای یار مهربان اشاره کرد؛ نقطه عطفی که نشانگر رویکرد این مجمع و تأکید بر مقوله فرهنگسازی از دل خیابانهاست؛ جایی که کتابخانههای عمومی با همکاری با این مجمع، مرزهای دیوارهای آجری را درنوردیدهاند و به میان پایانههای اتوبوسرانی رفتهاند تا مطالعه را به بخشی از مسیر روزانهی شهروندان تبدیل کنند.
وقتی کار خیر امنیتساز میشود:
اما این روایت فرهنگی تنها یک نیمه از پازل است و برای درک کامل این سمفونی شهری باید به سراغ طراحان این بستر رفت. انجمن خیرین شهرساز و فرهنگساز حکم قلب را دارد که خون را به رگهای مختلف شهر میرساند؛ مجمعی که اکنون ۳۹ طرح عمرانی و ۲۹ طرح فرهنگی را در زمینههایی متفاوت انجام داده است. برای فهم دقیق سازوکار این انجمن مردمنهاد، باید به سراغ سید عبدالرضا دستغیب، مدیرعامل این مجموعه رفت؛ کسی که معتقد است برای ساختن شهر، مردم همیشه بهترین همراه، همکار و پیشرو بودهاند. دستغیب معتقد است کار خیر معاملهای است با خدا برای جبران مافات؛ فرصتی که نصیب هر کسی نمیشود.
وی به روایتی از مجتمع فرهنگی-ورزشی ماهان که به همت و همکاری خیر مرحوم حسین جوکار در محلهی مهدیآباد ساخته شد، میپردازد که خود نمونهای از اقدامات مثمرثمر این انجمن است؛ جایی که پیش از ورود خیرین، جولانگاه خرید و فروش مواد مخدر بود و فرمانده وقت نیروی انتظامی نیز در این باره عنوان کرده بود که اگر چندین کلانتری هم اینجا میساختیم، این امنیت را نمیتوانستیم برقرار کنیم که این مجموعهی ورزشی برقرار کرد.
دستغیب معتقد است وقتی در محلهای محروم، یک ورزشگاه یا کتابخانه ساخته میشود، ناهنجاریها خودبهخود عقبنشینی میکنند؛ کار خیر یعنی تغییر ذات یک محله و این یعنی تعریف جدید از عمران؛ نه صرفاً ساخت یک بنا، بلکه مهندسی اجتماعیِ یک محله که مشابه همین نگاه را در خانهی سلامت و امید زندگی در محلهی ابوذر غفاری میتوان دید؛ جایی که نه با داروهای شیمیایی، بلکه با جلسات مشاوره و روانکاوی و بر پایهی گفتوگو، تاکنون بسیاری از گرفتاران اعتیاد را در مسیر بازگشت به زندگی هدایت کردهاند و جشن پاکی برایشان گرفتهاند.
از درمانگاههای خیریه تا خانهی اشتغال:
وقتی از دستغیب دربارهی پروژههایِ عمرانی میپرسیم، او ساخت درمانگاه بولوار محراب و سهلآباد را مثال میزند که مردمان این محلهها را از مراجعه به مرکز شهر برای دریافت خدمات درمانی بینیاز میکند؛ اما آنچه در کلام او پررنگتر است و بوی تازهای از زندگی میدهد، ساخت خانهی اشتغال بانوان در کوشک میدان است؛ یکی از درخشانترین بخشهای گفتوگو با دستغیب بود که از اقدام مؤثر دیگر این مجمع سخن میگوید؛ ساخت مجموعهای در سه طبقه که شرایطی را فراهم کرده است تا حدود ۱۸۰ بانوی سرپرست خانوار در آنجا به تولید پوشاک مشغول شوند.
وی تأکید دارد که این مجموعه یک اکوسیستم است؛ جایی که آموزش میبینند، تولید میکنند و حتی پس از مهارتآموزی، توانمند میشوند تا در خانه نیز چرخه معیشتشان را روشن نگه دارند.
استمرار؛ پاشنهی آشیل فرهنگسازی:
حکایت مجمع خیرین شهرساز و فرهنگساز شیراز، حکایت خروج از دایرهی تماشاگران است؛ آنها ننشستهاند تا بودجههای دولتی برسد یا نهادهای بالادستی تصمیم بگیرند، بلکه خود تصمیم گرفتهاند و خود نیز اقدام کردهاند. از پروژههای عمرانی متعدد که بگذریم، به پروژههای فرهنگی این نهاد مردمی میرسیم؛ نکتهای که در گفتوگو با مدیرکل مجمع برجسته است، بیزاری او از کارهای نمایشمحور و موقتی است.
او میگوید: انجام کار فرهنگی به صورت مناسبتی، خطرناکتر از انجام ندادن آن است؛ وقتی چراغی را روشن کنید و بعد خاموشش کنید، تاریکیِ بعد از آن قطعاً عمیقتر خواهد بود.
سید عبدالرضا دستغیب در توضیح نگاه این مجموعه به فعالیتهای فرهنگی بر یک اصل تأکید میکند: استمرار. او معتقد است بسیاری از برنامههای فرهنگی به دلیل مقطعی بودن، اثر ماندگاری در جامعه نمیگذارند.
به گفتهی او، فرهنگ به تکرار نیاز دارد تا نهادینه شود و برای توضیح این نگاه، به طرح همیاران مهربان ترافیک اشاره میکند؛ گروهی حدوداً ۴۰۰ نفره از نیروهای داوطلب مردمی که نزدیک به یک دهه است در تقاطعهای اصلی شیراز حضور دارند؛ این افراد با رویکردی تشویقی از رانندگان قانونمدار تقدیر میکنند و در عین حال به متخلفان تذکر میدهند.
دستغیب میگوید هدف از این طرح، تقویت فرهنگ رعایت قانون بوده است و همین منطق در پویش «هر نفر یک زباله» نیز دنبال میشود؛ طرحی که تلاش میکند شهروندان را در موضوع پاکیزگی شهر به مشارکت بیشتر تشویق کند.
از نگاه او، اگر چنین فعالیتهایی به شکل پیوسته ادامه پیدا کند، میتواند بهتدریج رفتارهای روزمرهی شهری را تحت تأثیر قرار دهد و شیراز را آنطور که شایسته است، به نمونهای از شهر و شهروندان بافرهنگ معرفی کند.
از دیگر اقدامات میتوان به سراهای فرهنگ مهربانی واقع در چهار محور شیراز اشاره کرد؛ سراهایی که جایگزین دیوارهای مهربانی شدهاند و با حمایت و اعتماد مردم، پلی میان مردم و نیازمندان ایجاد کردهاند و ارزاق و لوازم مورد نیاز افراد با بضاعت کمتر را جمعآوری و به دست نیازمندان میرسانند و استمرار را در این سراها نیز میتوان مشاهده کرد که از سال ۱۳۹۴ بیوقفه به فعالیت خود ادامه دادهاند.
معاملهی بیضمانت بر پایهی اعتماد:
وقتی صحبت به طرح سراهای یار مهربان میرسد، دستغیب بیش از هر چیز بر عنصر اعتماد تأکید میکند؛ به گفتهی او، تجربهی اجرای این طرح نشان داده است ۹۰ درصد کتابهایی که در این ایستگاهها به امانت سپرده شده بودند، دوباره به چرخه بازمیگردند.
دستغیب میگوید: در کنار این طرح، برنامهی پیوند با کتاب نیز با هدف در دسترس قرار دادن کتاب برای شهروندان اجرا شده که در قالب این برنامه، طی چند مرحله حدود ۱۹ هزار جلد کتاب در سطح شهر توزیع شده است تا امکان گردش کتاب میان مخاطبان بیشتری فراهم شود؛ تنها با این ضمانت که خواننده پس از مطالعه، کتاب را به فرد دیگری برای مطالعه تحویل دهد. فعالیت سراهای یار مهربان نیز عمدتاً با کمک نیروهای داوطلب انجام میشود؛ افرادی که بدون هیچ رابطهی استخدامی یا پیمانکاری در مدیریت و گردش کتابها مشارکت میکنند.
دعوتی برای ادامهی راه:
در میانهی گفتوگو، دستغیب از درمانگاه سهلآباد یاد میکند؛ ساختمانی که قرار بود دسترسی ساکنان آن منطقه به خدمات درمانی را آسانتر کند اما مدتی است نیمهکاره مانده و چشمانتظار همراهی دوبارهی خیرین است.
او میگوید که اینجا دیگر مسئله فقط دیوار و سقف نیست؛ مسئله این است که پروژهای که برای رفع یک نیاز شکل گرفته، ناتمام نماند.
در کنار آن، طرح دیگری نیز در ذهن او شکل گرفته است: ایجاد مجموعهای ورزشی برای بانوان، بهویژه در مناطقی که چنین امکاناتی کمتر در دسترس است؛ طرحی که به اعتقاد او بدون همراهی خیرین و مشارکت شهروندان پیش نخواهد رفت.
با این حال، دستغیب تأکید میکند که مشارکت فقط به کمکهای مالی بزرگ خلاصه نمیشود؛ گاهی سهم یک شهروند میتواند به سادگی تأمین یک نیمکت برای فضای عمومی، اهدای چند کتاب یا حتی ساعتی از وقت داوطلبانه باشد.
او از مفهومی صحبت میکند که آن را «نذر زمان» مینامد؛ اینکه هر کس به اندازهی توان خود بخشی از وقت یا مهارتش را در اختیار یک کار اجتماعی بگذارد.
وقتی از او میپرسیم چه چیزی باعث شده است تا این مسیر را سالها ادامه دهد، پاسخش کوتاه و شخصی است: شاید فرصتی باشد برای جبران کمکاریهایی که در جاهای دیگر رخ داده است.
به نظر میرسد تجربهی این سالها به او نشان داده است که مردم شیراز اغلب آمادهتر از آن چیزی هستند که تصور میشود؛ فقط باید مسیری فراهم باشد تا این همراهی شکل بگیرد. برای همین، در مجمع خیرین شیراز شیوهی جذب کمکها نیز متفاوت تعریف شده است.
براساس گفتههای دستغیب، این مجموعه ترجیح داده است تا بهجای اعلام شماره حسابهای عمومی، خیرین را مستقیماً در جریان پروژهها قرار دهد تا خودشان ببینند کمکشان دقیقاً در کجا هزینه میشود؛ از پروژههای چندطبقهی ورزشی گرفته تا پروژههای کوچکتر در محلههای شهر.
فرجام پیوند دو نگاه:
او در پایان گفتوگو جملهای میگوید که شاید خلاصهی نگاهش به شهر باشد: شهر خانهی ماست و ما در این خانه مستأجر نیستیم.
از نگاه او، اگر این حس مالکیت جمعی تقویت شود، حتی قدمهای کوچک هم میتواند مسیرهای بزرگتری را در زندگی شهری باز کند؛ همان مسیری که در آن گاهی یک کتاب در پایانهی اتوبوس، یک نیمکت در یک کوچه یا چند ساعت کار داوطلبانه، به بخشی از داستان بزرگتری به نام مشارکت شهروندی تبدیل میشود. گزارش فعالیتهای این مجمع نشان میدهد که شیراز در حال گذار از شهری مدیریتی به شهر مشارکتی است؛ وقتی از شیراز به عنوان پایتخت کتاب یاد میشود و سید عبدالرضا دستغیب ساخت مجتمعهای امنیت و اشتغالساز را سکانداری میکند، حقیقت از یک روح واحد در کالبد شهر سخن میگوید. انجمنی که در بخشی کتاب را به خیابان میآورد و در بخشی دیگر پاتوقهای ناامنی را به ورزشگاه تبدیل میکند، و این مهم ثابت میکند که اگر اعتماد مردم را محور کار قرار دهیم، شهر خودبهخود ساخته میشود.
این، درس بزرگی برای تمام شهرهای ایران است؛ برای آبادی شهر، بیش از آنکه به بودجههای کلان دولتی نیاز باشد، به پیوندی نیاز است که در آن مسئول، خیر و شهروند، یکدیگر را «یار مهربان» خطاب کنند.


