نگاه صفر و یک به پدیدههای اجتماعی، محصول جوامع دوقطبی است که فرصتطلبی و سادهانگاری در جامعه را موجب میشود.
مسعود محجوبی ـ شهر مردم
نیاز به آمارگیری و بررسی میدانی نیست؛ با یک نگاه اجمالی نیز میتوان دریافت که بیشتر مردم ایران، نگاه صفر و یکی به افراد پیرامون خود یا اشخاص مهم و معروف کشور دارند و شاید به همین دلیل است که در هر موضوعی، یک دوقطبی شکل میگیرد؛ بخشی از جامعه هوادار و بخشی دیگر مقابل سوژه روز قرار میگیرند. حال میخواهد این سوژه، رقابت انتخاباتی چند کاندیدای ریاست جمهوری باشد یا داستان تعرض فلان سلبریتی به یک هنرجوی بازیگری و یا کشیدن صندلی از زیر پای مجری سابق تلویزیون و سپردن به دست اهل یا نااهلش.
عادل فردوسیپور تبدیل به چهره این روزهای فضای واقعی و مجازی شده است.
اشکهای او پس از مسدود شدن سایت و برنامه فوتبال ۳۶۰، بسیاری از علاقهمندانش را متأثر کرد و موج بزرگی را در جامعه به راه انداخت. همکاران و البته هواداران پرشمار عادل، از مظلومیتی سخن گفتند که ظاهراً پایانی بر آن متصور نیست و در مقابل، طیف مخالف او که با استناد به شرایط این روزهای حاکم بر جامعه، یک سؤال مهم را از مجری سابق تلویزیون پرسیدند: چگونه است که برای چند صباح تعطیلی یک برنامه اینترنتی، اشکهایت سرازیر میشود، اما برای اندوه بخش بزرگی از جامعه، خم به ابرو نمیآوری؟
آنها از میلیونها نفری حرف زدند که در همین مدت شغل و زار و زندگیشان را از دست دادند، اما بخت آن را نداشتند که دوربینها، آلامشان را به تصویر بکشند.
در حالی که تقابل موافقان و مخالفان فردوسیپور، دوقطبی جدیدی را شکل داده بود، حواشی مجلس بزرگداشت اکبر عبدی، ابعاد جدیدی به این داستان اضافه کرده و کلیدواژه دستبوسی، تبدیل به پرتکرارترین واژه در این پرونده شده است.
فیلمی چندثانیهای که ظاهراً عادل را در حال بوسیدن دستهای وزیر ارشاد نشان میدهد، بهسرعت ترند شبکههای اجتماعی شد.
«صالحی امیری در دانشگاه استاد فردوسیپور بوده و او با این کار، رسم ادب را بهجا آورده است.» این دو جمله، توجیه حرکت عادل توسط هوادارانش است که البته عمر چندانی هم نداشت؛ چراکه فردوسیپور با یک نطق تصویری، بهکل، منکر فعل دستبوسی شد و فیلم منتشرشده را حاصل شیطنت هدفمند عدهای خاص دانست.
البته که استدلال مرد مشهور رفسنجانی، باز هم مورد قبول عدهای و مخالفت عدهای دیگر قرار گرفت: «من داشتم جابهجا میشدم. اگر دستبوسی بلد بودم، نود هنوز روی آنتن بود. من همیشه در کنار مردمم بودهام.»
حامیانش، توضیحات او را پذیرفتهاند و میگویند حتی بدون این دفاعیه هم میدانستند موضوع بیش از یک سوءتفاهم نیست. با این حال، منتقدان که حالا تعدادشان کم هم نیست، همچنان ابهامات زیادی دارند. آنها به استناد جمله خود فردوسیپور، از او میپرسند: «پس این یعنی اینکه ۲ دهه اجرای پربینندهترین برنامه تلویزیون، حاصل دستبوسی بوده است؟» طیف مخالف فردوسیپور میگویند: حتی اگر عمل بوسیدن دست وزیر هم اتفاق نیفتاده باشد، باز هم اصل ماجرا را تغییر نمیدهد؛ چرا که در نهایت عادل با یک مقام ارشد دولتی بهشدت گرم گرفته و در یک مجلس ترحیم، در حال دادن دل و گرفتن قلوه بوده است.
فردوسیپور در ویدیوی توضیحی ـ توجیهیاش گفت که یک عده میخواهند فضا را دوقطبی کنند، اما به نظر میرسد که این دوقطبی در مورد یکی از بزرگترین برنامهسازان تاریخ تلویزیون ایران، از مدتی قبل شکل گرفته است.
عادل فردوسیپور، هواداران یا بهتر بگوییم، وفادارانی دارد که تحت هر شرایطی او را سفید میبینند و البته منتقدانی سرسخت که چشمهایشان، جز سیاهی نمیبیند.
فردوسیپور برای جایگاه امروزش زحمت کشیده و خوندل خورده است، اما نمیتوان فراموش کرد که طی ۲۰ سال حضور مستمر در جعبه جادویی، حتی یک کلمه از حق پخش تلویزیونی برای باشگاههای مفلوک فوتبال ایران سخن نگفت.
فردوسیپور بارها مقابل حرف زور بسیاری از مدیران نالایق ایستاد و آنها را به چالش کشید، اما در مقابل صبحانه خوردن با رئیس سابق صدا و سیما، یک دهه پروپاگاندا برای کارلوس کیروش و کلهپا کردن دراگان اسکوچیچ به کمک چند بازیکن تیم ملی یا بهکار بردن واژه پسرم برای کاپیتان نامحبوب تیم ملی و بسیاری موارد تملقگونه از این دست را نیز نمیتوان بهآسانی از یاد برد.
بهتر نیست افراد جامعه را با عینک خاکستری تماشا کرد؟ اینکه هیچ انسانی خیر مطلق یا شر دائم نیست. وجود آدمیزاد، انباشته از خصائص خوب و بدی است که تنها درصد آن در اشخاص مختلف متفاوت است و از آنها چهرههایی محبوب و یا منفور میسازد.


